عکس بازیگران و همسرشان
دانلود اهنگ نديم گذشته ها , بیوگرافی امیر گلاب , عکس شبنم فرشادجو , در فصل دوم فریحا .امیر عاشق کیمیشود؟ , دخترهای تهرانی , سریال سعید وشورا , دانلود اهنگ غزل , عکس سرویس خواب دونفره مشکی , عکس تندر 90 اسپرت , عکس از گوگوش 
آخرين مطالب
لینک های مفید

|
|

 

 

درراه زندگی تند نران

 

روزی ، مدیری بسیار ثروتمند و سرشناس از خیابانی عبور می کرد. او سوار بر اتومبیل گرانقیمتش سریع رانندگی می کرد و از راندن آن لذت می برد. البته مراقب بچه هایی بود که گاه و بیگاه از گوشه و کنارخیابان ، به وسط خیابان می پریدند که ناگهان چیزی دید. اتومبیل را متوقف کرد ولی متوجه کودکی نشد.در حالی که حیرت زده به اطرافش نگاه می کرد، ناگهان آجری به در اتومبیل خورد و آن را کاملا قر کرد! ازفرط خشم و عصبانیت از اتومبیل پیاده شد و یقه اولین کودکی را گرفت که در آن حوالی دید. بعد درحالی که او را محکم تکان می داد، فریاد کشید: این چه کاری بود که کردی ؟ تو که هستی ؟ مگر عقلت رااز دست داده ای ؟ می دانی این اتومبیل چقدر ارزش دارد؟ و تو چه خسارتی با زدن آجر و قر کردن در آن به بار آورده ای ؟

 

پسربچه که شرمنده به نظر می رسید، در حالی که بغض کرده بود، گفت : آقا، خیلی معذرت می خواهم . فقط یک لحظه به حرف هایم گوش کنید. به خدا نمی دانستم چه کار دیگری باید انجام دهم .چاره ای نداشتم . آجر را پرت کردم ، چون هیچ راننده ای حاضر نشد بایستد و کمکم کند. بعد در حالی که اشک هایش را پاک می کرد و با دست به نقطه ای اشاره می کرد، گفت : به خاطر برادرم این کار را کردم . داشتم او را با صندلی چرخدارش از روی جدول کنار خیابان عبور می دادم که ناگهان از روی آن به زمین سقوط کرد.

 

زورم نمی رسد که او را بلند کنم. سپس در حالی که به هق هق افتاده بود، ملتمسانه به مدیربهت زده گفت : لطفاً کمکم کنید. کمکم می کنید تا او را از روی زمین بلند کنم و روی صندلی چرخدارش بنشانم ؟ او زخمی شده . مدیر جوان که بغض راه گلویش را بسته بود و به زور آب دهانش را قورت می داد، به سرعت به آن سمت دوید. سپس پسر معلول را از روی زمین بلند کرد و او را روی صندلی چرخدارش نشاند. بعد با دستمالی تمیز، آثار خون را از روی خراشیدگی های سر و صورت پسر معلول پاک کرد.

 

نگاهی به سراپای او انداخت و خیالش راحت شد که او صدمه ای جدی ندیده است . پسرکوچک از فرط خوشحالی بالا و پایین می پرید، به مدیر جوان گفت : خیلی از شما متشکرم ، خدا خیرتان بدهد! مدیر جوان که هنوز آن قدر بهت زده بود که نمی توانست حرفی بزند، سری تکان داد و آن دو رانگاه کرد. سپس با گام هایی لرزان سوار اتومبیل گران قیمت قر شده اش شد و تمام طول راه تا خانه را به آرامی طی کرد. با وجود آنکه صدمه ناشی از ضربه آجر به در اتومبیلش خیلی زیاد بود، مدیر جوان هرگزتلاشی برای مرمت آن نکرد. او می خواست قسمت قر شده اتومبیل گرانقیمتش همیشه این پیام را به اویادآوری کند:

در مسیر راه زندگی ، هرگز آن قدر تند نران که شخصی برای جلب توجهت ، آجر به سوی تو پرتاب کند.

منبع:مجله راه زندگی

[ ] [ ] [ imenshayan ]
رپورتاژ
انتخاب جراح بینی - بهترین جراح بینی
شناخت کلی از محصولات فلزی و انواع آن
همه چیز درباره جراحی زیبایی بینی
جراحی زیبایی سینه و پروتز
جشن عروسی
دوربین مداربسته دیجی همکار
آیا گنج یاب ها شبیه فلزیاب و طلایاب هستند؟ - شرکت فلزیاب تیوا
خدمات برش لیز
رفع جای جوش صورت با سابسیژن
میز و صندلی تالاری
لیپوماتیک
پذیرش مقاله در مجلات معتبر ISI و اسکوپوس
پاسخ به 7 سوال رایج در مورد عصب کشی دندان
چاپ کتاب در یک ماه با هزینه زیر یک میلیون تومان
چگونه راننده دینگ شویم؟
طرز تهیه روغن خراطین
زمان دقیق شرف الشمس در سال ۹۷ چه زمانی است؟
تاریخچه تغییر سرمربی در تیم استقلال تهران
اهواز چت
انجام پایان نامه مدیریت

لینک های مفید
آموزش مجازی | دوره آموزشی کفپوش سه بعدی | تور مسافرتی | خودرو | تور استانبول |

قدرت گرفته از : پانا بلاگ

.: :.

آرشيو مطالب
لینک های مفید

|
امکانات وب